تبليغاتX
در این حصار بشکن

در این حصار بشکن

فرار از حصار خویشتن

مرگ مغزی

یا الله

با سلام و تشکر از تمامی دوستانی که در این چند ماه

این وبلاگ رو تنها نذاشتن

به علت مرگ مغزی تا اطلاع ثانوی

تعطیل می باشد...

ممنون از لطف همگی دوستان به خصوص "هیچ کس" ، "کوچ پرستو" ، "فریاد سکوت" ، "دیدگاه" و "داد و بیداد" و همه یارانی که در این چند ماهه با من بودند و وجودشان کم کم علت نوشتن ام شد ...

به امید تولد دوباره

خدانگهدار همه شما

یا دائم الفضل

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 16:44  توسط محمدعلی  | 

دین و آفات دوجانبه

بسم الحق

باز هم سلام خدمت تمامی دوستان بزرگوار

و تبریک میلاد مسیح

ابتدائا از تمامی دوستان به خاطر اطاله کلام در این پست عذرخواهی می کنم و امیدوارم با توجه به موضوع مورد بحث ، عذر مرا بپذیرند .

برای آشنایی دوستان با نوع بحث ، خلاصه مطلب را در ذیل آورده و مابقی را در قسمت « ادامه مطلب » خدمت دوستان عزیز ارائه کرده ام ...

 

خلاصه بحث :

هم چنان که گفته شد سالهاست که نزاع سنت و مدرنیسم در ایران ، دامن گیر اکثر محافل فکری شده است ، نگارنده در میان نظرات گوناگونی که در این میان داده می شود ، نه جانب سنت را گرفته و نه جانب مدرنیته را ، بلکه به سراغ امری متفاوت با هر دو رفته و از مذهب سخن می گوید .

اما مذهب این روزها در جامعه ایرانی دچار آفات مهمی شده است که رکود ، فربه شدگی و بی معنایی سه آفت بنیادین آن می باشد .

بی تردید اگر آنان که قصد اصلاح گری و روشنگری واقعی در دین را دارند ، باری دیگر به سراغ دین آمده و با تصفیه آن از سنت ، ایجاد پویایی و نشاط دوباره و اهتمام و توجه بیش از پیش ورزیدن به مقوله معنا ( اخلاقیات و عرفانیات ) ، رونقی دوباره به بازار عرضه آن داده و آن را از این حالت خمود و ورشکستگی نجات دهند ، می توان امیدوار بود که جامعه ایرانی متاثر از مذهب ، باری دیگر برخوردار از یک نظام مدون و به نسبت کامل گردد و دستی دوباره به سر و روی پریشان خویش بکشد .

 

امیدوارم که توانسته باشم منظور خود را بیان کرده باشم و از اینکه امکان نگارش این مطلب با فونت معمول وبلاگ نویسی فراهم نشد عذر خواهی می کنم  ...

با آرزوی موفقیت برای تمامی دوستان

حق نگه دار همگی

یا دائم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 12:57  توسط محمدعلی  | 

کدام حوزه ، کدام دانشگاه ؟

به نام داناترین

با عرض سلام خدمت دوستان گرامی

و عرض تسلیت به مناسبت روز وحدت حوزه و دانشگاه ...

از آن جا که نظرات خود را در باب دانشگاه پیش تر بیان کرده ام ، تنها به گذاشتن لینک مطلب ( دانش جویدن با "ی" اضافه ) مورد اشاره در ابتدا اکتفا کرده و مطلب تکمیلی را که در خصوص "حوزه" می باشد خدمت شما تقدیم می کنم :

 

۱

با عجله لباس ام را پوشیده نپوشیده تنم می کنم و می زنم بیرون ، دوستم آن قدر از جو علمی و ساده و محققانه فیضیه تعریف کرده است که بیشتر از او که 10-15 دقیقه ای تا کلاس اش بیشتر نمانده عجله دارم ... بالاخره سوار موتور می شویم ، دم صبح است و هوا سرد ... قسمت گردن به بالا در هجوم باد سرد صبح فریز می شود ...

2

همین جاست ، پیاده شو تا موتور را قفل و بند کنم ... سریع تر ... باشه بابا تو که از من هل تری ... تموم شد؟ ... بریم ... یکی دو محوطه را می گذارانیم تا به حیاط اصلی برسیم ... این طرف و آن طرف آدم های مچاله شده ای در زیر پتو که گویا جایی برای خوابیدن ندارند و چند تا حلقه درس ...

3

درس ... کتاب های قطور که از زیر عبا به بیرون سرک می کشند ... چه می خوانند اینها خدایا ؟ ... مکاسب ، لمعه ، جامع المقدمات ... خدای من ... دوستی می گفت فقط 2 هفته گیر بحث تعیین قبله و اوقات شرعی و این چیز ها بودیم ، می گفت : « آخه نمی دونی چه گیریه ... قوس و قزح و قمر و عقرب و ... حفظ کردنش فقط 1 ماهی بلای جانمان شده بود » ... خدایا ! یعنی تمام لمعه را می خوانند ؟ ظهار و لعان و ایلا و عتق و صید و ... مگر هنوز کتاب جدیدی جای مکاسب را نگرفته است ؟ یعنی هنوز گیر این سوالند که بیع معاطاتی صحیح است یا نه ؟ ( بیع معاطاتی به خرید و فروشی گفته می شود که مثلا شما به در مغازه رفته 50 تومان به مغازه دار بدهید و بی هیچ صحبتی یک پفک برداشته و بیایید ؛ خرید و فروش بدون اجرای صیغه عقد که « من این پفک را از شما به 50 تومان خریدم » و « قبول کردم » ) ... پس تکلیف حقوق معنوی و تجارت الکترونیکی و ... در این آشفته بازار چه می شود ؟ ...

4

همین سوال را از دوستم می پرسم  ... « خب ! حضرت امام در کتابشان مثلا از حق سرقفلی سخن به میان آورده اند !!! ... گرچه بسیاری از علما موافق تدریس کتب ایشان در حوزه نیستند و هنوز که هنوز است دید خوبی نسبت به ایشان وجود ندارد » ... برای چه آخه ؟ ... « می گویند آخوندی که دنبال سیاست برود بی سواد از آب در می آید !!! »

5

دم دم های صبح شده است و خورشید تمام قد در برابرمان ایستاده است که ... به یک باره متوجه هجوم دسته دسته آدم به سمت آن طرف حوزه می شوم ... دو نفر آدم پشت یک میز نشسته و دفتری در پیش رو دارند و یک صف چند متری در عرض یکی دو دقیقه ... به هر آدمی که می آید پولی می دهند و چیزی می نویسند ...

6

اینها چه می کنند ؟!!! ... « امروز روز شهریه است » ... حالا چرا این جوری می دوند ؟ مگر تمام می شود ؟ ... « اگر نرسی بله ! » ... حالا چند می گیری ؟ ... « بستگی به مرجع تقلیدی دارد که شهریه میدهد ؛ از هزار تومان شروع می شود تا ... دیگر 10-15 هزار تومان آخرش است ... مگر شهریه رهبری که ماهی 30 هزار تومان است ... » ... آن وقت با این چه می کنید ؟ و دوست من فقط سرش را به پایین می اندازد و می خندد ...

7

دوست من متاهل است ، زن دوست من دانشگاه آزاد درس می خواند ، خانه اش زیر زمینی کوچک در جای نه چندان خوب شهر است ، ماهی 70 هزار تومان اجاره می دهد ، گرچه همه می دانند اما یادآوری اش بد نیست که دوست من غذا هم می خورد ؛ آن هم سه وعده ، آب شیرین هم می نوشد ، یک موتور دارد که سوخت مصرف می کند ، گاه گاهی مهمانی نادان چون ما هم گیرش می آید ...

راستی یادم رفت بگویم : "دوست من نفس هم می کشد ، دوست من موجود زنده است ..."

 

 

امیدواریم تونسته باشم لااقل تصویری جداگانه و اجمالی از این تنها دو نهاد عمده تولید علم ! در این مرز و بوم ارائه کرده باشم  ، ترکیب و وحدت اش دیگر با شما خوانندگان عزیز ...

تا مجالی دیگر و خواندن دوباره نظرات پر بار شما عزیزان ...

خداوند یار و نگه دار همگی تان 

با یاد تنها همیشگی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 11:54  توسط محمدعلی  | 

نگران انقلاب نباشید

یا واحد

ابتدائا سلام و تشکر از خدمت تمامی دوستان بزرگوار

به خصوص برخیز  ، کوچ پرستو و داد و بیداد ...

گرچه خود را از دوباره گویی و ارائه تحلیل های تکراری بر حذر می دارم اما نکته ای برای من هم چنان عجیب و غیر قابل قبول است ...

نقش و جایگاه آیه الله رفسنجانی در دولت عدالت محور دکتر احمدی نژاد :

دوستی می گفت نگران انقلاب نباشید ، آخرش حمله نظامی است ، آن موقع هم خدا کریم است ... دولت دست نشانده تشکیل می شود و بعد هم کابینه و ... تا آقای هاشمی را داریم نباید غصه بخوریم ... ایشان از قدرت روابط عمومی بالایی برخوردارند ! حالا چه دولت اصلاحات ، چه دولت عدالت و چه دولت استعمار ...

... و دست آخر دست نوشته ای صرفا به بهانه بزرگداشت یاد و خاطره یگانه ی سینمای ایران ( گر چه ناقص است اما ... ) :

یاد جاجی واشنگتن به خیر … میان دو ستون باستانی کهنه و وارفته عهد عتیق ، گوسفند قربانی شده را چنان با ساتورش به دو نیم قسمت می کرد و فریاد می زد که آدمیزاد به حرص می افتاد که ای کاش ما هم گوسفند نذری می داشتیم ! و چنان آزاد آزاد آزاد به شاهنشاه همایونی ناسزا می گفت که آرزو می کردی تو هم برای لحظاتی مانند او بتوانی …

و یک نکته انتهایی اینکه دوستانی که تمایل به تبادل لینک در یکی از گروه های تعریف شده در وبلاگ رو دارند می تونن در بخش های "همراه شو عزیز" ، "تنها نمان به درد" و یا "زنده باد مخالف من" درخواست شون رو مطرح کنند ...

پیشاپیش از لطف همگی دوستان سپاسگزارم ...

تا فرصتی دیگر

خدا یار و نگه دار همگی

یا باقی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 15:22  توسط محمدعلی  | 

روز جمهور

بسم الله

با سلام خدمت تمامی دوستان گرامی

اول

قبل از هر چیز ؛ تجدید یاد و خاطره عزیزانی که اگر به سوی آسمان پرواز نکرده بودند ، اینک چون ما زمینی مانده بودند ...

دوم

این مقاله دوست خوب من صدرا عیاری ( وبلاگ کوچ پرستو ) در باره ۱۶ آذر ، کوتاه و در عین حال زیباست ، دوستانی که آشنایی با نوشته های من  دارند می دانند که عادت به لینک دادن در مطالب ام ندارم ولی این یکی  ...

سوم

مقاله دیگری تحت عنوان "می جنبانم  ؛ پس هستم " که در وبلاگ برخیز نوشته شده ( به مناسبت روز دانشجو ) و خوشحال میشم اگر دوستان زحمت تا آنجا رفتن و نظر دادن در موردش را بکشند .

چهارم

نمی دانم این اظهار نظرات غیر منتظره را از آیه الله موسوی خوئینی ها دیدید یا نه ولی اگر تا حالا ندیدید حتما سری بزنید و ...

 عذر خواهی من به خاطر اینکه این پست تبدیل به لینکستان شد را بپذیرید ...

به امید دیداری دوباره

منتظر نظرات شما هستم ...

با یاد تنها همیشه جاودان

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 16:28  توسط محمدعلی  | 

نمایش مردم سالاری و مهرورزی

انا لله و انا الیه راجعون

خبر را از زبان معاون ستاد مشترک شنیدم ، آرامش و خونسردی خاصی داشت و مدام می خواست به نکته ای اشاره کند ولی مجری بخش خبری ساعت ( گمانم ) ۲۱ امان نمی داد و مدام می پرسید ... او هم می گفت : نقص فنی ، اتفاق ، هواپیما است دیگر ابتدای راه موتورش خاموش شده است ، پیش می آید ... آن قدر خونسرد است که گمان می کنم از آن هواپیماهی با دو نفر سر نشین بوده است اما مجری سخن از چیز دیگری می گوید ...بیش از ۱۰۰ نفر کشته ... از شنیدن داستان آن قدر شوکه نمی شوم که از رفتار آرام سرتیپ ... بحثشان تمام می شود و من هنوز باور نکرده ام ... مجری قصد قطع ارتباط را دارد که سرتیپ با حساسیت خاصی عاقبت نکته اش را می گوید  "بنده معاون ستاد مشترک هستم ، لطفا زیر نویس را اصلاح کنید !"

ما بقی را خودتان ببینید ، گرچه می دانم همه دیده اند اما ... :

گزارش تصویری :

خبرگزاری مهر 1  2  3 ، کسوف ، صفحه ویژه خبرگزاری فارس ،

بازتاب ، شریف نیوز  1  2  3  4 ، فارس ، ایلنا ، ایسنا 1  2  3  4 ،

ایرنا ، تعدادی از خبرنگاران ... ، فارس و ایسنا در سوگ یاران  1  2

و آخرین آماری که امشب بر روی سایت ها دیده می شود از جمله خانه عکاسان و سایت خبری بازتاب

نمی دانم دیگر برای گفتن چه می ماند ؟ چه می تواند بماند ؟

هیچ  ، هیچ هیچ  ... سکوت ، بغض ، اشک ، حسرت ... شاید یک خدایشان بیامرزاد و احیانا یک عرض تسلیت ...

والسلام

هوالباقی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 15:18  توسط محمدعلی  | 

دو سوال ...

یا حق

سلام و عرض تسلیت

مدتی است دو سوال ذهن من را مشغول کرده است :

یک سوال فلسفی - دینی :

۱- آیا با مرگ سوال ، ابهام و پرسش ، خدا هم خواهد مرد؟

و یک سوال سیاسی - دینی :

۲- چند درصد احتمال می دهید که دکتر احمدی نژاد در آینده ادعای «امام زمان بودن» کند؟

منتظر نظرات دوستان عزیز هستم ...

خدا نگهدار همگی شما

یا دائم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 1:26  توسط محمدعلی  | 

دانش جویدن با "ی" اضافه

بسم الحق

سلام و عرض ارادت خدمت تمام دوستان

یکم

سراسر بیابان است ، خدایا چرا آب قطع است؟ پس کجا باید ... ؟ « آقا ببخشین این ساختمان ... کجاست؟ » ، « جدیدالورودی؟ تازه اومدی؟ » ، « بله » ، « صبر جزیل ! باید از این سراشیبی بالا بروی اون بالا آخرین ساختمان خوابگاه شماست!» ...

دوم

« آقا ببخشین سرپرستی کجاست؟ » ، « سه طبقه بگیر برو بالا آخر راهرو » ...

« آقا ببخشین آموزش کجاست؟ » ، « سه طبقه پایین تر عزیزم گوشه راهرو ورودی » ...

« آقا ببخشین دفتر مدیریت ... » ، « طبقه سه ... »

« آقا ببخشین ... » ...

سوم

سه بار بالا و پایین رفتن از سه طبقه پله هیچ نتیجه ای ندارد ، چنین کلاسی با این شماره وجود ندارد ، « ببخشین آقا این کلاس ... کجاست ؟ » ، « گفتم که عزیزم ، طبقه سوم » ، « ما همین الان اونجا بودیم ولی کلاسی با این شماره ندیدیم » ، « آقا جان ! همون آخر راهرو » ، برای بار چندم بالا رفتن بی نتیجه است ... مرد مسنی کراواتی از کنارم می گذرد ، فکری به ذهنم می زند ، با عجله و خوشحالی خاصی ناشی از پیدا کردن فرشته نجات به دنبالش می روم ، « ببخشین آقا این کلاس ... کجاست ؟ » ... حتی روی خود را هم برنمی گرداند و مستقیم به راه خود ادامه می دهد ...

چهارم

بالاخره کشف کردم ... ذوق زده وارد کلاس می شوم ... « از جلسه اول بی نظمی؟ این چه وضعی است ؟ به نظر من با این وضع انضباط حذف کنید بهتر است » ، « ببخشین استاد » ... خانم ها عقب و آقایان جلو نشسته اند ، هیچ کس کنار نمی رود تا جایی برای من باز شود ، به آخرین ردیفی که آقایان نشسته اند می روم و یک نفر برایم جاخالی می کند ... قیافه ها مبهوت و سرگردان است ، انگار بخواهند خود را به خواب عمیق بزنند ، چند نفر خانم بعد از من می آیند ، استاد ورودشان را با احترام خاصی خوش آمد می گوید (!) ، استاد سخن می گوید و ما می شنویم ، رو به یکی از ما می کند و می گوید : « شما ! بگین ببینیم ... » ، جواب می دهد ، ولی استاد با نگاه غضبناک تمسخر آمیزی او را ساکت می کند و بعد : « سواد ندارین صحبت نکنین جانم! بگین نمی دونم ! چه کسی مجبورتون کرده مث بچه دبیرستانی ها از روی رادیو صبحگاهی هم که شده جواب من را بدین ... ! » و بعد خود پاسخ می گوید ، پاسخش ابهام آور است ، با اشتیاق فراوانی دستم را به نشانه اجازه خواستن بالا می گیرم ... ۵ دقیقه ای می گذرد : دست من هم چنان بالاست و استاد کماکان به کار خویش مشغول است ... خسته می شوم و به ناچار دستم را انداخته و به نیمکت تکیه می دهم ...

پاهای خسته خانمی که پشت من نشسته و هر از چند بار قصد رفع خستگی دارد ، هیکل من که هر بار به همراه رفع خستگی به هوا می پرد ، نگاه های خشمگین و کنجکاو استاد و دست آخر یک شلوار خاکی شده تمام ماجرای علمی اولین روز دانش جوی(ی)دن من است ...

پنجم

بعدها اندک اندک فهمیدیم که هر کسی کمتر بر سر کلاس ها حاضر باشد ، بیشتر سکوت کند ، به همراه استاد پله پیمایی کند و ترجیحا کتب او را تا دم در اتاق به دست گیرد ( به بهانه جالب بودن آنها ) با سوادتر و دانشجو تر است ...

و این چنین ما نیز دانش جوی(ی)دیم

تا فرصتی دوباره

در پناه حق

یا دائم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 22:18  توسط محمدعلی  | 

........................................

بسم الحق

دکارت می گوید :

من می اندیشم ، پس هستم

شما چه ؟

...... ، پس هستم

شما جاخالی بودن (هستن) خود را با چه پر می کنید؟

یا علی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 4:37  توسط محمدعلی  | 

ویترین همگانی

بسم الله

ابتدا سلام به همراهان دوست داشتنی و بزرگوار

این مطلب رو باید چند مدت پیش می نوشتم اما  با توجه به مشغله های روزمره امکان نگارش آن تا کنون پیش نیامد...

۱۳ آبان سال ۱۳۵۸ جدای از همه مباحث جنبی و مسائل حاشیه ای ، شاید یکی از تنها اتفاقاتی بود که در عمر ۲۶ ساله انقلاب اسلامی همه بر روی کلیت و اصل و اساس آن به توافق نسبی رسیدند ، به همین لحاظ شاید بتوان لانه جاسوسی را به نوعی یک ویترین همگانی از تقریبا (۱) تمامی نیروهای فعال سیاسی آن زمان دانست.

این ادعا با استناد به دو دلیل قابل اثبات است:

۱- احزاب ، گروه ها و تشکل هایی که در حمایت از این حرکت بیانیه صادر کردند ( از نهضت آزادی گرفته تا گروه های چپ گرای افراطی )

۲- افرادی که آنجا حاضر بودند و اکنون هر کدام به چهره و نماد و یا عضو یکی از جریان های فعال درآمده اند :

یک- محمد رضا خاتمی ... دبیرکل جبهه مشارکت ( اضافه کنید محسن میردامادی و علی شکوری راد و شمس الد ین وهابی و ... )

دو- بی طرف ... کارگزاران سازندگی

سه- حاتم قادری ... تئوریسین جریان سکولار ( و دکتر سینایی البته اگر نام خانوادگی ایشان را صحیح به کار برده باشم )

چهار- فروز رجایی فر ... صاحب امتیاز نشریه دوکوهه و رئیس NGO استشهادیون

پنجم- موسوی خوئینی ها ... مجمع روحانیون مبارز

ششم- ابراهیم اصغرزاده ... حزب همبستگی ایران اسلامی

و چهره های شاخص بسیار دیگر ...

به هر ترتیب جدای از حاشیه ها و جوانب  ۱۳ آبان این نکته همیشه مغفول مانده است که ۱۳ آبان در بدو تولد خود حرکتی توافقی و می توان گفت اجماعی بوده است اما اینکه بعدها چه شد که حب عده ای و بغض عده ای دیگر را در برداشت سوالی است که باید حل آن را به دست تاریخ سپرد...

منتظر نظرات همگی بزرگواران هستم

تا فرصتی دیگر ...

یا دائم

۱- علت به کار بردن لفظ تقریبا این است که در میان احزاب و گروه ها و شخصیت های موثر آن زمان معدود چهره هایی بودند که از بدو امر بنای مخالفت با این حرکت را برداشتند ... نکته جالب آنجاست که در میان احزاب و گروه ها آنچنان که حضور ذهن دارم تنها فداییان خلق (اگر اشتباه است دوستان تذکر دهند تا اصلاح کنم) و در میان شخصیت ها نیز عده ای از چهره های سیاسی علنا یا در محافل خصوصی به مخالفت با این اقدام دست زدند ... و نکته جالب تر اینکه در میان این چهره ها می توان نام پاره ای از بزرگان جناح اصولگرا را مشاهده کرد ، چندی پیش نیز موسوی خوئینی ها در مصاحبه ای با خبرگزاری دانشجویان از تلاش های عده ای برای کمونیستی جلوه دادن وی ( و شاید حرکت تسخیر سفارت آمریکا ) سخن گفته و نام یکی از نویسنده ها را نیز بیان کرده بود که مساله ارتباط وی با پاره ای از نهاد های اصولگرا و حتی گرفتن اطلاعات و خط مشی از آنها مدتها در محافل سیاسی شنیده می شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 4:25  توسط محمدعلی  |