تبليغاتX
در این حصار بشکن
فرار از حصار خویشتن

بسم رب الشهدا

با سلام خدمت همه دوستان عزیزی که الحق اینجا رو نورانی کردن  و صفای قدم تمام اونایی که انصافا کمک کردن تا بعد از این همه نوشتن (ببخشین البته ولی) بیجا بتونم یه معنایی به خودم بدم...

دوستان من این بار باز هم میخوام از اون بنویسم ولی این دفعه قصد حرف زدن دارم ولی قبلش از همه دوستان به خاطر وقت و پیام های پر مهر و محبتی که گذاشتن باز هم تشکر می کنم و امیدوارم که خدای نکرده از این مطلب من برداشت بدی نشه و باز هم با کمک شما بتونم منظورم رو برسونم...

یکم

امروز نشستم یه دسته بندی خیلی عامیانه و سر دستی روی نظرات دوستان انجام دادم و واسه خودم چند تا دسته انتخاب کردم و بعد هم آمار گرفتم که این شد نتیجه اش:

۱- نظرات متفرقه      ۴۴

۲-اشعار و نظرات مرتبط با متن         ۴۱

۳-نظرات نمایانگر اطلاع خواننده از محتوای متن      ۳۱

۴-نظرات نمایانگر بی اطلاعی      ۱۱

۵-نظرات مخالف با محتوای متن      ۳-۴

البته همه دوستان خوب من خبر دارن که من از ابتدای نوشتن این پست لینک ۱تا ۴ مقاله رو برای اطلاع خوانندگان در متن قرار داده بودم و این تعداد افرادی که بی اطلاع بوده اند با توجه به این نکته اس و باز هم البته این رو باید در نظر گرفت که من اکثرا به وبلاگ های سیاسی  یا تحلیلی-فکری یا مذهبی و یا ادبی قوی سر زدم یعنی وبلاگ هایی که عموما در حیطه کاری مرتبط با داستان داوود کریمی فعالیت می کنند...

دوم

یکی از دوستان می گفت اثبات مظلومیت حاج داوود که لزومی نداره این چیزیه که بر دوس و دشمن عیانه...

سوم

این پست واسه خوشحالی اونایی گذاشتم که جسم مرده بی دردسر کریمی براشون بیشتر می ارزه تا روح زنده اش و واسه اونایی که میخوان ثابت کنن بی مایگی و خیانت و آزاده نبودن کریمی رو و این وسط عجب خط قرمزهای قدیمی دوست و دشمنی کمرنگ میشه و دوس و دشمن های قدیمی جمع میشن واسه فراموشی...(فراموشی چی بگم؟ یه نسل  یه دهه  یه فکر چه لفظی بهتره واسه گفتن ...)

و البته واسه ناراحتی اونایی که میدونن او چه کسی بود و به خاطر چی قراره روحش و فکرش زنده به گور بشه...

چهارم

دست مریزاد میگم خدمت بعضی ازدوستان که کریمی رو عثمان و لابد ما رو هم معاویه نامیدن...

پنجم

چند نکته مهم هم وجود داره که باید بگم و بعد از خدمتتون مرخص بشم:

۱- من به احتمال قوی عازم سفر هستم و به امید خدا بعد از سفر خدمت تک تک دوستای خوبم میرسم و تلافی می کنم

۲-دوستای جدیدی که این همه لطف می کنن و تشریف میارن اگه دوس دارن به یاد کریمی تو پست قبلی یه شمع روشن کنن تا اون نوشته نورانی تر بشه

۳-متاسفانه یکی دو تا از دوستان آرای زیاده از حق خود در قسمت نظر سنجی دادند (در جهت تایید دولت دکتراحمدی نژاد) که یه سری کارایی برا جلوگیری از این دست اقدامات انجام دادم و به امید خدا در بازگشت از سفر هم تعداد آرای با مشخصات مشابه را حذف خواهم کرد پس دوستانی که تو نظر سنجی شرکت نکردن یادشون نره که من منتظر دیدن نظرشون هستم...

۴-عزیزانی هم که این قدر به من لطف دارن و منو قابل میدونن که درخواست تبادل لینک می کنن خواهشا تو قسمت "همراه شو عزیز" قصد خودشونو به من اطلاع بدن تا بعد از برگشت یه وقت مفصل هم واسه این قسمت بذارم

۵-دعا کنین که زودتر برگردم و باز هم بتونم در خدمت همه تون باشم ولی تو سفر شاید یکی دوبار آپ کردم والبته نظرات رو هم میخونم ولی بعد از سفر از خجالت همه تون در میام به امید خدا...پس اومدین نظر یادتون نره که منتظر نظرات همه شما هستم

و دست آخر همه شما رو به خدا می سپارم

در پناه الطاف او

یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 18:5  توسط محمدعلی | 
یا الله

سلام دوباره خدمت همه دوستان عزیز و مهربون           

 امروز سالگرد شهادت داوود کریمی بود...(۱)

او که با همه مظاهر ظلم جنگید: چه ظلم ۵۷ ای باشه چه ظلم ۷۲ ای

دوستانی که مثل من به پاکی و استواری و آزادگی او اعتقاد دارند به یادش تو قسمت نظرات یه شمع روشن کنن... 

(۱):دوستانی که مایل به خواندن اطلاعاتی کلی در مورد داوود کریمی هستن می تونن رو اسم ایشون که با رنگ قرمز نوشته شده کلیک کنن و یه مقاله از مسعود بهنود در مورد ایشون بخونن و اونایی هم که دوست دارن بیشتر بدونن یه سر بزنن به وبلاگ داد و بیداد و یا  روزنامه شرق ..... 

تادیداری دیگر

یاحق

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 10:15  توسط محمدعلی | 
یا ولی

عرض سلام دوباره خدمت همه کسانی که این روزها با نظرات و انتقادهاشون به امید میدن واسه نوشتن دوباره

تا چند سال پیش من هم از این شعارهای مرگ بر و دورد بر ها خیلی بدم می اومد ولی باور کنین این شعار «مرگ بر ضد ولایت فقیه » از چند سال پیش که این داستان اتفاق افتاد یه لطف دیگه ای واسه من داره یعنی حسابش به کلی جدا شده از همه شعارهای دیگه

اگه اجازه میدین داستانو یه بار دیگه با هم مرور می کنیم ( گرچه ممکنه تکراری باشه مث سریال های صدا وسیما ) :

اول

حدود سال های ۷۸ و ۷۹ که رئیس جدید قوه قضاییه (آیت الله هاشمی شاهرودی ) به حکم رهبری بر مسند ریاست قوه قضاییه نشست دو تن از علما ( آیت الله صانعی و .... ) نامه ای محرمانه خدمت رهبری نوشتن و با این کار رهبری مخالفت کردن مفاد اون نامه صرفا به اطلاع عده ای خاص از سیاسیون رسید و مورد توجه جدی قرار نگرفت...

دوم

لقمانیان در یه سخنرانی در واکنش به عملکرد ریاست قوه قضاییه گفت:

« آقای شاهرودی شما ویرانه قضایی را ویرانه تر کردید »

در پی این سخنرانی لقمانیان ( نماینده مردم همدان ) بازداشت شد و جو ملتهبی بر مجلس حکمفرما شد...

مجلس تشکیل جلسه غیرعلنی داد و در حین جلسه علی اکبر محتشمی پور توی یه نطق گفت که همین آقای شاهرودی ای که الآن این نوع عملکرد رو دارن در نجف جز مخالفین امام بودند  و با ایشان مخالفت می کردن...

جو ملتهب اون زمان موجب شد که یه سری از نمایندگان برن پیش حجت الاسلام دعایی و با توجه به همراهی ایشون با امام در نجف صحت و سقم داستان رو جویا بشن که از قرار معلوم دعایی نیز حرف محتشمی رو تایید می کنه...

و بعد ها این خبر هم در راستای تکمیل اخبار قبلی دهان به دهان می پیچه که محتوای نامه اون دو روحانی مذکور هم در همین راستا بوده و اشاره به همین مطلب داشته ...

سوم

از قرار معلوم هم رهبری و هم شخص آیت الله شاهرودی ارادت خاصی به اندیشه و مسلک امام داشته و دارند و این را در جاهای گوناگون نیز به انحا مختلف ایراد می فرمایند که ...

چهارم

جمع قابل توجهی از رد صلاحیتی های مجلس هفتم به موجب عدم التزام عملی به ولایت فقیه و یا عدم پای بندی به نظام و به استدلال پاره ای سوابقشان رد صلاحیت شدند...

پنجم

این رو همه ما می دونیم که سیستم قضایی نبض حکومت اسلامیه و از مهم ترین ارکان نظام به حساب میاد( الفاظ دقیق رهبری در مورد دستگاه قضایی فعلا در دسترس نیست )...

ششم

به این خاطر که دوستان از پرتغال ابراز انزجار کردن پس این دفعه همگی دست در دست هم دنبال خربزه فروش خواهیم گشت...

با تشکر محدد از همه دوستانی که اومدن و نظر دادن و تو قسمت نظر سنجی وبلاگ هم شرکت کردن

منتظر نظرات شما هستم....

یا حق

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 9:37  توسط محمدعلی | 
به نام عالم ترین

با سلام دوباره به همه دوستان خوبم

 اول باید بابت تاخیر چند روزه خودم برای به روز کردن وبلاگ عذر خواهی کنم ... در حقیقت گرچه قصد ندارم وعده ای بدم ولی اگه بتونم انجامش بدم راستش در حال نگارش مطلبی بلند بودم و دوست داشتم اون اولین مطلبی باشه که برای به روز شدن بذارم ولی متاسفانه آماده نشد...من هم موضوع دیگه ای رو واسه نوشتن انتخاب کردم تا اگه تونستم اون مطلب رو بعدا بذارم به هر حال عذر خواهی منو بپذیرین ...

راستی تا یادم نرفته قبل از وارد شدن به بحث از همه دوستایی که تو این چند روز منو تنها نذاشتن تشکر می کنم. و اما حرف امشب...

۱-

امروز داشتم با این چیز و اون چیز ور می رفتم که نمیدونم از کی و کجا شنیدم یکی داره میگه:

«این آقا ( دکتر احمدی نژاد ) از اول انقلاب از بچه های انقلابی بوده اصلا از همون اول از بچه های خط امام بوده و سابقه مبارزاتی اش معینه»

بیخود و بی جهت یاد چند روز پیش افتادم که از یکی از دوستان در مورد پرونده عباس عبدی پرسیدم ... می گفت:

«والا پرونده رفته تو هیئت و حکم برائت هم خورده ولی با وجودی که رو احکام هیئت فقط رئیس قوه قضاییه می تونه تجدید نظر بخواد آقای مرتضوی به حکم اعتراض کرده و سر و صداش بلند شده و آقای شاهرودی هم گفته باید بره تجدید نظر...»

۲-

جلسه تشکیل میشه جمع بچه ها جمعه اصغر زاده لب به سخن باز میکنه و بعد از یه مقدمه چینی طرح تسخیر سفارت آمریکا رو میده اونجا یه خورده بحث میشه ولی دست آخر طرح ۵ به ۲ رای میاره احمدی نژاد و سیدی ( اگه اسمش درست خاطرم باشه ) همون ۲ تا مخالفه هستن.(۱)

۳- 

صبح یه روز نسبتا پاییزی چند نفر دانشجو جمع می شن بی سر و صدا  شروع به راهپیمایی می کنند آروم آروم از کنار میله ها نزدیک سفارت میشن چیزی طول نمیکشه که چند نفر یه دفعه حمله می کنن به در ... سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام تسخیر شد. ( این خط امام خط امام از همینجا پیچید تو دهنها و از اینجا مطرح شد طوری که حزب توده هم همون موقع یه کتابچه چاپ کرده بود و جلو در سفارت توزیع می کرد با این عنوان : "خط امام را بهتر بشناسیم" )

امام حرکت رو فردای همون روز تایید میکنه ولی بعضی از اونایی که سابقه انقلابی شون سر به فلک میزنه از هر امکانی استفاده می کنن که با این حرکت مخالفت کنن حتی شنیده میشه که یکی از علمای بزرگ حکم داده که نماز خوندن تو سفارت به واسطه غصبی بودن ملک باطله ... ولی امام همچنان هر جایی که میره و امکانی براش پیش میاد حمایت قاطع می کنه و هر دفعه قاطع تر از گذشته. (۲)

ولی باز ...

۴-

الف- چند سالی میگذره از قضا آب و هوا عوض شده اوایل دهه ۷۰ هست و ... خبر میرسه که یکی از بچه ها بازداشت شده ... خبر دهان به دهان میگرده ... یکی می پرسه حالا کی هست؟ یه نفر که معلومه خیلی درهمه میگه از بچه های سفارت ... عباس عبدی باز داشت شد...

ب- اما حالا یه خورده وضع بهتر شده خاتمی اومده سر کار بالاخره اصلاحات سیاسی و آزادی ... گرچه کاری نکرده ولی باز هم خودش خوبه ... هر چند روز یه خبری تو مملکت میشه چند وقته خبری نیست معلوم نیس این بار نوبت کیه ... عباس عبدی به جرم جاسوسی برای بیگانه دستگیر شد.

خاتمی هم می ره وداستان ادامه داره...

۵-

دکتر احمدی نژاد ( خط امامی امروز و مخالف شدید حمله به سفارت آمریکای دیروز ) رئیس جمهور می شه اما هنوز پرونده عباس عبدی ( خط امامی دیروز و جاسوس بیگانه امروز ) در جریانه تا خدای ناکرده حرف اشتباهی از دهانش بیرون نیاید.

ولی این داستان همچنان ادامه داره ...

۶-

پیدا کنید پرتغال فروش را  

(۱) جالب تر آنکه بعضی ها می گویند : معجزه خط امامی امروز ما در اون زمان در مقابل این پیشنهاد طرح تسخیر سفارت شوروری رو داده

(۲) هنوز که هنوزه چهره های منتسب به جناح راست تو محافل درونی و یا حتی سربسته تو مجامع عمومی از این کار انتقاد می کنن ... همین چند وقت پیش یه نفرشون می گفت امام از ته دل راضی نبوده و تو عمل انجام شده قرار گرفته و ...

دست آخر باز از لطف و محبت همه شما تشکر می کنم و امیدوارم بازم به ما سر بزنین.

راستی اگه اومدین یادتون نره که نظرهاتونو هم بگین و تو بخش نظرسنجی وبلاگ هم شرکت کنین

به امید دیدار همه شما در روزهای آینده...حق نگهدارتون باشه

یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 13:3  توسط محمدعلی | 
به نام مهربان ترین

سلام دوباره به همه دوستان

شاید شب های بعد بیشتر مزاحم بشم و چند تا مطلب مفصل بنویسم ولی امشب تمام  حرفی من یه نقل قول از حضرت علیه:

مراقب باش که از خود و یاران و اطرافیان و کسانی که مورد لطف و حمایت تو هستند ، به مردم ستمی وارد نیاید. اگر چنین نکنی ، ستم کرده ای و هر که به بندگان خدا ظلم کند، گذشته از مردم ، خداوند دشمن وی می باشد و مانند کسی است که با خدا می جنگد.

همین

راستی من اگر خدا بخواد و وقت کنم جواب سوال رو فردا شب میدم پس دوستانی که هنوز حدسشون رو نگفتن ممنون میشم اگه تو قسمت نظرات این کار رو انجام بدن

تا فردایی دیگر و مطلب تازه خدانگه دار همگی باشه

یاحق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 12:10  توسط محمدعلی | 
باز هم سلام خدمت همه دوستان با محبت که تو این روزای اول من رو تنها نمیذارن

اول از همه خدوتتون عرض کنم که من حالا حالاها جواب این سوال تو پست قبلی ام رو نمیدم پس همه دوستانی که زحمت می کشن این همه راه رو تا اینجا تشریف میارین لطف کنن و تو بخش نظرات حدسشون رو در مورد گوینده ی آین جملات (جملاتی که تو پست قبلی نقل قول کردم) هم بگن...

واما امشب ..... امشب رو دیگه واقعا نمی خواستم در مورد سیاست بنویسم ، همین طور بی هدف داشتم کتاب دفترهامو ورق میزدم که اتفاقی یکی از کتاب های قدیمی ام رو دیدم : فرمان حضرت علی به مالک اشتر هنگامی که مالک رو به عنوان والی مصر انتخاب کرده بود ...

پیش خودم گفتم خوندن دوباره اش بی ضرر نیست و شروع کردم به خوندن...

حین خوندن دیدم یه چیزی داخل این نوشته ها هست که تکرار پشت سر همش دیگه داره اعصابم به هم می ریزه ولی خب این تکرار انگار بی دلیل یا مصنوعی یا ظاهری و یا بی ارتباط نبود یعنی یه طوری که  بشه راحت و با یه نگاه فهمید چی هست ...

دیگه داشت این سوال رو مغزم رژه می رفت و من هم ...

تصمیم گرفتم از این به بعد با این نگاه و با این پیش فرض بخونم و حواسم رو بیشتر رو این مساله جمع کنم ...

دیگه ۳-۴ صفحه ای به آخر نمونده بود که یه دفعه یه کلمه ای نظرم رو جلب کرد ، دنبالش رو گرفتم و دوباره از اول شروع کردم به خوندن و دقت رو این کلمه و شمردنش ....

قضیه یه جورایی واسه ام خیلی جالب شده بود ، انصافا هم جذابه آخه ... بالاخره نیم ساعتی گذشت که شمارش من تموم شد ...

باورتون نمیشه حضرت علی تو حدود ۱۵ صفحه نزدیک به ۱۰۰ بار از این کلمه یا مشابه اش استفاده کرده بود

می دونین اون کلمه چی بود؟

مردم

یا حق

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 13:18  توسط محمدعلی | 

به نام اول

اول از همه سلام خدمت همه دوستای مهربون

حقوق بشر را اعلام کردند و و برای آن اعلامیه دادند: آزادی بیان، آزادی انتخابات، آزادی مطبوعات، آزادی رادیووتلوزیون از ابتدایی ترین حقوق مردم (حقوق بشر) هستند... باید وکلای پارلمان مبعوث از ملت باشند، باید دولت ملی باشد، باید فشار از مطبوعات برداشته شود و سازمان های گوناگون بر آنها نظارت نکنندو با اعمال فشار، آزادی رااز  مردم سلب نکنند: آزادی قلم، بیان، افکار و حق حیات ... ما همیشه برای گرفتن آزادی مردم به هر شکلی فعالیت می کنیم و حاضریم همه جوره هزینه بدهیم... یکی حبس برود، یکی زجر بکشد ... ما حاضربه پذیرش همه چیزش هستیم ...

من جملات بالا رو از سخنرانی یکی از شخصیت ها کپی زدم، دوست دارم همه ی دوستانی که تشریف میارن و به من سر میزنن حتما حتما حتما بگن که حدس میزنن این حرفا رو چه یا کسی و کجا زده.

جواب های شما واسه من خیلی مهمه چون میخوام واسه تون یه شخصیت فکری گمنام رو دوباره معرفی کنم و... بنابراین دوست دارم همه تون به سوال من جواب بدین:

حدس میزنین این حرفا رو چه کسی زده (کی و کجاش رو هم بگین عالی میشه ولی همون چه کسی اش هم کافیه)؟

راستی اگه اسمی به ذهنتون نیومد هم باز بگین مثلا یه آدمی با همچین خط فکری و یا همچین دیدگاهی ... (بهتر از نگفتنه که)

پس منتظر جواب های شما هستم

ممنون که این همه به من لطف کردین و نظراتتون رو گفتین

فقط یه توضیحی دست آخر بدم اونم اینکه من دوست دارم تمامی دوستان تشریف بیارن و در باره ی مطالب نظر بدن و منو راهنمایی کنن ولی خب این حق رو هم باید واسه نویسنده قائل شد که لااقل بتونه نظر خودش رو بنویسه. آخه منو که نمیشه مجبور کرد که طوری که فکر نمی کنم بنویسم یا اصلا   ننویسم فقط میشه با هم در خصوص دیدگاه ها و نقطه نظرات و مطالب بر یه پایه و مبنای منطقی حرف بزنیم.

مگر اینکه این روش رو نپسندیم و............ 

به هر حال از حضور شما خوشحال و از نظراتتون استفاده کردم

پس تا یه مطلب دیگه و نظرات شما حق نگهدار همه تون باشه

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 12:26  توسط محمدعلی | 
یاحق

سلام دوباره به همه بچه هایی که زحمت میکشن این همه راه میان اینجا و سر میزنن به ما

امروز می خواستم درباره وبلاگ یه خورده توضیح بدم ولی راسیاتش یه موضوع از صبح تا حالا ذهنمو مشغول کرده شبی هم اطلاعات دقیقشو در آوردم و حیفم اومد که حالا که بحث کابینه و کابینه کشی داغه (گرچه قول دادم سیاسی ننویسم ولی ترک عادت ...)  این مطلبو امشب بنویسم و معرفی وبلاگو بذارم واسه شبی دیگر.

راستش اوروز صبح از خواب که بیدار شدم تلویزیون روشن بود و داشت در مورد وزرا میگفت و من جمله حضرت محسنی اژه ای که هیچ مخالفی نداشته یه دفعه ذهنم رفت به تاریخچه مسئولین وزارت اطلاعات و به چند تا نکته جالب رسیدم:

نکته اول اینکه من حدس میزنم تا حالا هیچ وزیر اطلاعاتی نبوده که با مشکل اساسی تو رای اعتماد گرفتنش روبه رو بشه و این البته از برکات نظام و نشانه اوج و عمق مردمسالاری در اونه

نکته دوم اینکه همه ی کسایی که تشریف آوردن تو این وزراتخانه قبلا یه جاییی تو  قوه قضاییه مشول به خدمت واسه ملت شریف بودن (خدمت هااااااااااااا)

حالا این سابقه ی وزیرهاییه که امور اطلاعاتی و امنیتی مملکتو در دست داشتن:

یکم- ری شهری : او اولین کسیه که از طرف امام ابلاغ خاص خورد واسه محاکمه آقای شریعتمداری در حقیقت همین ابلاغ نطفه شکل گیری دادگاه ویژه روحانیت شد و ری شهری رو میشه اولین دادستان دادگاه روحانیت نامید ضمنا ایشون از این احکام و ابلغ ها هو زیاد داره واسه محاکمه ها و دادگاه های مختلف و همین آقا استارت وزارت اطلاعات رو هم میزنه و اولین وزیر اطلاعات میشه

دوم- فلاحیان : ایشون اولین حاکم شرع آبادان بوده و بعدش هم میره تو دادگاه انقلاب خب بعدش هم که تشریف میاره تو وزارت اطلاعات

سوم- یونسی: ایشون هم قبلا دادستان تهران بوده بعد میشه رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح خب بعدش هم تشریف فرما میشه تو وزارت اطلاعات

چهارم- محسنی اژه ای : این آقا قبلان نماینده دادستان کل کشور در وزارت اطلاعات بوده بعدا رئیس مجتمع ویژه کارکنان دولت میشه و بعد هم  دادستان دادگاه ویژه روحانیت. الان هم که استحضار دارین بدون مخالف تو مجلس و با تعریف و تمجیدهای زیاد شده یکه تاز عرصه امنیت ایران

پنجم- پورمحمدی : ایشون هم اول کار طرفای دادگاه انقلاب بوده و بعدش مسئول گزینش وزارت اطلاعات میشه و بعد هم معاونت امورخارجه اونجا و تا قائم مقامی هم پیش میره و ... البته حالا هم که وزیر محترم کشورمون شده

راستی دری نجف آبادی یادتون نره ایشون هم گرچه سابقه قضایی خاصی نداشته قبل از وزارتش ولی خب بعدش بی نصیب نمونده دری بعد از وزارت اول دادستان کل کشور شد بعد هم مستشار دیوان عالی کشور و بعد معاون رئیس کل دیوان و الان هم که رئیس دیوان عدالت اداری تشریف داره.

اما نکته سوم اینه که این آقایون اصولا خیلی خوب بودن و هیچ کس معمولا باهاشون کاری نداره

و نکته چهارمی که جالب تر از همه نکات قبلیه اینه که بهشتی و مفتح مدرسه ای رو به نام مدرسه حقانی تاسیس میکنن که اونجا ۵ تا طلبه با هم همقسم میشن که هر کدوم برن بالا دست اون یکی و بگیرن و اون ۵ تا فلاحیان  اژه ای  یونسی  رازینی و پورمحمدی بودن و اولینشون هم فلاحیان بوده که حاکم شرع میشه و دست بقیه رو میگیره و ...

به هر حال همه رو گفتم تا بگم اولا غالبا نگاه قضایی خاصی حاکم بر وزارت اطلاعات بوده و گویا هست و ثانیا همیشه این وزارت تو حاشیه امنیتی بوده و واسه خودش خودگردان بوده و ثالثا کمتر پیش اومده روش نظارت جدی باشه و عزل و نصب و نظارت بر اون عملا از حیطه اختیارات رئیس جمهور بیرون بوده و رابعا () اینکه گویا دست تیم خاص و خودمونی ای بوده و خواهد بود و خامسا() اینکه انگار این دادگاه ویژه روحانیت خوب جاییه ها خوب و سادسا ()  شما هم بزرگ شدین مارو فراموش نکنین (البته از اون بزرگا ها).

به هرحال حکایت این وزارت خانه و حرف های ما هم مصداق شعر حافظه که میگه :

هرکه را اسرار حق آموختند          مهر کردند و دهانش دوختند

ما هم خودمون خودمونو می دوزیم تا دست بندگان بی تقصیر خدا به زحمت نیفته

و نتیجه هم اینکه

تو خود حدیث مفصل بخوان ...

راستی نظر بدین حالا در مورد این مطلب هم نباشه من درک می کنم

تا فردایی دیگه خدانگهدار

یا حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 15:21  توسط محمدعلی | 
یا لطیف

سلام دوباره به همه دوستان با صفا

اتفاقی که البته یه خورده دیر شده ولی واسه من خیلی مهم و جالب بود اینه که دکتر سروش جدیدا تو پاریس سخنرانی داشته و اونجا مهدویت و خاتمیت رو با یه سری سوال روبه رو کرده که محل تامله.

اما نکته جالب اینه که ایشون اومده به بررسی تناقض تشیع و دموکراسی پرداخته و مثلا گفته وقتی ما به دنبال یه حکومت شیعی هستیم هدف و غایت ما رسیدن به حکومت مهدی است در حالی که در حکومت های دموکرات هدف و مبنا و اصل و اساس و غایت مردم هستن و این دو با هم تناقض داره.

راستی همین طور که این نظر سروش خیلی سروصدا کرده نظر قبلیش در مورد امکان سازگاری اسلام و دموکراسی هم خیلی بحث به دنبال داشت.

به هر حال این سخنرانی که عنوانش تشیع و چالش مردمسالاری هست ارزش لااقل یه بار خوندن و داره من که خودم فکر میکنم بیشتر از اینها هم ارزش داشته باشه

ببخشید این جمله رو هر بار تکرار می کنم ولی خوشحال میشم بدونم نظرتون چیه

تا بعد و مطلب دوباره در پناه او

یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 16:4  توسط محمدعلی |