![]() |
![]() |
|
| فرار از حصار خویشتن |
|
ابتدائا از تمامی دوستان به خاطر اطاله کلام در این پست عذرخواهی می کنم و امیدوارم با توجه به موضوع مورد بحث ، عذر مرا بپذیرند . (1) مقدمه : از آن هنگام که آوازه گفتمان جدید بشر تحت عنوان مدرنیته در جهان پیچید تا به حال ، به جرات می توان ادعا کرد که هیچ ملت و یا دولتی از برکات و یا مضرات آن در امان نمانده است . مدرنیته به فراخور اقتضائات هر ملت و تمدن و فرهنگی به شیوه ای در آن بافت فرهنگی نفوذ کرده و به گونه ای بعضا منحصر به فرد از بطن آن بیرون آمده و خودی نشان داده است . اما به هر روی ، آن چه این روزها با نام گفتمان مدرنیته شهرت یافته است دارای اصول و مبانی و پایه ها و نمود های بیرونی ای است ؛ از انسان گرایی گرفته تا تکنولوژی ، از فردگرایی تا سکولاریسم ، از اصالت تجربه و علم ناشی از آن تا لیبرالیسم و ... اما آن چه بیش از همه در این میان مورد توجه قرار گرفته و به نوعی جوهره مدرنیته نامیده می شود ، « عقل خود بنیاد » می باشد . اصالت بخشیدن به عقل و البته خود بنیادی آن را شاید بتوان پایه و اساس مدرنیته دانست . همان گونه که پیش تر نیز گفته شد نه گفتمان نوظهور مدرنیته توانست از تاثیرات سنت های بومی و مذهبی بر خود جلوگیری نماید و نه سنن مختلف توانستند خود را در برابر هجوم بی امان تفکر جدید مصون بدارند . ... و این چنین شد که یکی از دغدغه های اصلی و مخاطرات ذهنی اکثر اندیشمندان قرون اخیر را بحث و بررسی پیرامون شناخت سنت و مدرنیسم و بررسی جایگاه هر یک و البته نحوه برخورد و تعاملشان با هم تشکیل می داد . در ایران چه گذشت ؟ اما آنچه در ایران با اولین شکست های لشکر قاجار لمس شد و سپس با دیکتاتوری رضاخانی و بعد از آن با سیاست های خاص حکومت محمدرضا پهلوی ، به نحوی به تزریق آن اهتمام ورزیده شد و اکنون نیز نمود فعلی آن در معرض دید عام می باشد ، چیزی است که شاید بتوان نام آن را مدرنیته ایرانی گذاشت . یک مدرنیته ظاهری و دست و پا شکسته و بی پایه و اساس و البته در عین بی توجهی به سنن گذشته . ( البته متاثر از سنن بوده است اما هنوز که هنوز است ما نشانی از هم زیستی این دو نمی بینیم ؛ یا به بیان خودمانی تر " کنار آمدن این دو با هم " ) جدای از نمود بیرونی به اصطلاح مدرنیته در ایران ، ورود آرام آرام آن به کشور واکنش های متفاوتی را در میان اندیشمندان در پی داشت ... واکنش هایی متفاوت ، متعارض و البته بعضا باز هم متاثر از همان فضا و اندیشه غربی . در میان واکنش های متفاوتی که در قرن اخیر در قبال این مساله از سوس متفکرین ایرانی گرفته شد ، شاید بتوان دسته بندی هایی البته نه چندان دقیق و علمی را انجام داد : ( من البته دراین جا تنها به ذکر نویسنده یا اندیشمندی از هر دسته اکتفا نموده و از ارائه تعریف و شرح پرهیز می کنم ) 1-اندیشمندان طرفدار مدرنیته : در این دسته می توان اشخاصی با طرز فکر بسیار متفاوتی را مشاهده نمود اما شاید بتوان از افرادی چون فروغی ، ملکم خان و ... در گذشته و افرادی چون جهانبگلو ، قادری و دیهیمی و امثالهم در شرایط امروز نام برد . وجه مشترک اینان ، صرفا جانب داری ایشان از مدرنیته در نزاع سنت و مدرنیته می باشد وگرنه در این میان فی المثل فردی سوسیالیست و دیگری لیبرابست است و ... 2- سنت گرایان : سید حسین نصر و ... 3- بنیاد گرایان : شاید بتوان گفت امثال قطب ها و نمونه کنونی اما بی نام و نشانش مهدی نصیری 4- روشنفکران دینی : همانند دکتر سروش و کدیور ( البته افکار چندی پیش تر آنها ) . البته در این دسته نیز اختلافات بسیاری دیده می شود ؛ سوسیالیست هایی چون رفیعی و پیمان و لیبرالیست هایی چون بازرگان و یزدی و پاره ای از متفکرین پیرو اندیشه های شریعتی ( که البته از پاره ای از جهات با هیچ کدام دیگر قابل مقایسه نیستند ) مانند علیجانی و پدرام و منوچهری و ... 5- نواندیشان دینی : شاید از دید بسیاری از صاحب نظران ما بین گروه حاضر و گروه فوق الذکر تفاوت چندانی وجود نداشته باشد اما از دید این جانب ، تفاوت چنان است که قائل به مجزا بودن آنها شد . در این گروه شاید بتوان از شخصیتی چون محقق داماد و قابل و ... نام برد . در کل گروهی به مانند مجمع محققین و مدرسین می تواند نمونه خوبی از این دسته باشد . 6- مروجین اندیشه های موسوم به هایدگری : سید احمد فردید و رضا داوری اردکانی . ( گرچه از دید نگارنده سخنیت چندان زیادی میان این اندیشه ها و تفکرات هایدگر وجود ندارد ) (2) آن چنان که گفته شد اندیشه های فوق الذکر ، هر کدام به شکلی به دنبال حل و فصل نزاع دیرینه سنت و مدرنیسم بوده و در این میان یکی به دنبال سنت و دیگری به دنبال مدرنیته و بعضی هم به دنبال آشتی این دو و البته گروهی هم در پی ارائه تفسیر به روز و مدرن از سنت و ... بوده اند . در واقع هر کدام از اندیشمندان نام برده شده به نوعی در تلاش برای پاسخ گویی به این سوال مهم قرن اخیر بوده اند که : « آیا سنت و مدرنیسم سر سازگاری دارند ؛ اگر آری چگونه و اگر نه می بایست جانب کدام یک را گرفت ... » سنت و مدرنیسم : من به شخصه خود هرچه در میان آثار و نوشته ها و اظهارنظرات علمای گوناگون که سعی در ایجاد پلی میان این دو داشته اند ، جست و جو کردم ، به توجیه عقل پسند و منطقی در این باره نرسیدم ؛ عده ای می گویند باید اصول و بنیادها را حفظ کرد و در مابقی به سراغ مدرنیته رفت ، عده ای می گویند می بایست سنت و دین را به گفتمانی هم شان مدرنیته تقلیل داد و بعد جدال این دو گفتمان را به نظاره نشست و ماحصل را استفاده کرد ، عده ای قائل به تفکیک بخش های گوناگون شده و در ضمن این که به مدرنیته حق می دهند که به امور دنیوی و مادی بپردازد ، آن را از اظهار نظر در امور قدسی منع می نمایند ، و دست آخر عده ای به دنبال تفسیر به روز از دین بر می آیند . ( که بعضی به مزاح این کار را ارائه قرائت مدرن از سنت نامیده اند ) اما هم چنان که در بالا نیز اشاره کردم ، به شخصه دلیل و توجیه و استدلال کافی و البته نظام مدون و یک دست و منطقی در این قبیل نظریات پیدا نکردم . در مباحثات شخصی نیز که با اساتید این قسم تفکرات می داشتم هیچ گاه شخصا قانع نشده و باز دلیل و مدرکی بر عدم امکان تحقق این امر ارائه می کردم . ( البته در حد سواد و اطلاعات ) شاید دلیل این امر ( عدم امکان تلفیق سنت و مدرنیته ) را بتوان در جوهره گفتمانی هر دو جست وجو کرد ؛ از یک سو مدرنیته بر خود بنیادی و اصالت عقل و انسان پای می فشارد و از سوی دیگر سنت دینی بر خدابنیادی و توحید اصرار می ورزد ، مدرنیته به روایتی مرگ خدا را اعلام می کند و دین آن را کفر می داند ، مدرنیته انسان را خدا می شمارد و دین بر این تفکر می شورد .... سنت یا مدرنیسم : اما گروهی که از آشتی سنت و مدرنیته ناامید شده و به این مرحله فکری می رسند (3) هر کدام بنا به اولویت های ذهنی ، سلایق و شناختی که دارند به سمت یکی از این دو گفتمان حرکت می کنند . مختصر آن که از آن جا که از دید این جانب "اسلام" خود دارای نظام فرهنگی غنی و کارآمد و البته به نسبت جامع و کامل بوده و از طرفی دیگر مدرنیته ذاتا برای خلق و خو و طرز اندیشیدن و رفتار و کردار ما به وجود نیامده و در موارد گسترده ای با ما قابلیت انطباق عملی ندارد ( البته حساب شهرهای بزرگ جداست ، چه از دید نگارنده آن چه در این شهر ها پیاده شده است صرفا یک مدرنیزاسیون ظاهری و روبنایی و به قولی مبتذل است ) و در یک کلام کاربرد عملی و واضحی در میان ما ندارد ، به سراغ اسلام رفتن در پله اول و محک زدن آن در راستای قابلیت ها و توانایی ها و استعدادهایش در جامعه کنونی ما امری عقلانی تر و منطقی تر به نظر می رسد . اما متاسفانه اسلام امروز ما از سه آفت بزرگ رنج می برد : 1- رکود 2- فربه شدگی ( به نام دین و به کام سنت ) 3- بی معنایی رکود : ثابت ماندن بخش های مختلف گفتمان اسلامی و رکود علمی گسترده در آن ، شاید یکی از بزرگترین آفاتش در حال حاضر می باشد . شما به هر رشته و بخش از این گفتمان از قبیل فلسفه و کلام و فقه و ... که سری بزنید به راحتی متوجه خواهید شد که لااقل از یکی دو قرن اخیر تا کنون اتفاق چندانی در آن حیطه رخ نداده است . فربه شدگی : دین اسلام از همان بدو تولد در معرض استحاله و انحرافات فراوانی قرار گرفته و به نوعی می رفت تا به مانند پاره ای مذاهب دیگر به سوی آنجا که نمی بایست سوق داده شود . باورهای شخصی ، آداب و رسوم ملل مختلف در زمان های گوناگون ، دخالت های سودجویانه برخی از حکومت ها و اشخاص و پیش فرض های شخصی افرادی که به کار دین مشغول بوده و البته تمامی آنها نیز از مصونیت اخلاقی و معنوی کافی نیز برخردار نبودند و هزار دلیل دیگر ، موجب گردید تا دین در پیچ وخم های 1400 سال گذشته خود بسیار فربه تر از آنچه بوده شده و آلوده به باورها و عقاید و خرافه هایی گردد که فی نفسه جایی در آن نداشته اند . اگر دقت نموده باشید ، بنده گرچه تا اواسط بحث از اصطلاح سنت برای بیان منظور استفاده می نمودم اما از آنجایی که به دنبال یافتن راه حلی برای فصل قائله نزاع سنت و مدرنیسم بودم ، نامی از سنت نبرده و پیوسته از دین سخن گفتم . از دید من آن چه امروز بدان مذهب و دین گفته می شود ، سنت ماست که در واقع مذهب تنها جزئی از آن می باشد . گسترده شدن مرزهای مذهب به حدود مرزی سنت ، شاید یکی از عوامل بسیار موثر در ناکارآمدی آن به شمار رود . عقاید و باورهایی که مذهبی خوانده می شوند اما هیچ رد پایی از آنها در دین نمی توان یافت و از سویی دیگر عقاید و باورهای مذهبی ای که به دلیل تعارض با باورهای سنتی به گوشه انزوا کشانده شده اند ، نتیجه این خلط مبحث تاریخی بوده است . بی معنایی : آنچه که گریبان گیر به خصوص اسلام و بالاخص در جامعه امروز ایران شده است ، بی معنایی مذهب است . مذهب در جامعه امروز ما خالی و تهی از هرگونه معنا و مفهوم و مایه ای شده و تنها به شکل یک سری قواعد آمرانه و خشک و بدون توجیه و استدلال و البته صرفا ظاهری بروز و نمود یافته است . این البته نشانه توجه بیش از حد و اندازه مذهبی که در این سالها ارائه شد به مسائل فقهی و یک سری امر و نهی توخالی و اصلاح ظاهر صرف است . غفلت از دیگر بخش های تفکر مذهبی هم چون اخلاق و عرفان در عمل و برای فرهنگ سازی مذهبی در جامعه ، شاید علت اصلی بروز چنین وضعی شده است . بی توجهی به زمینه سازی و توجیه منطقی و عقلی مذهب و صرفا پافشاری بر یک سری نمادها و ظواهر و اصلاح ولو به اجبار آنها در راستای آنچه مذهب خوانده می شد ، اکنون چنان وضعی را بر گفتمان رایج مذهبی در جامعه مستولی کرده است که دین آرام آرام در حال پس زده شدن از سوی مومنین روزهای گذشته است . خلاصه بحث : هم چنان که گفته شد سالهاست که نزاع سنت و مدرنیسم در ایران ، دامن گیر اکثر محافل فکری شده است ، نگارنده در میان نظرات گوناگونی که در این میان داده می شود ، نه جانب سنت را گرفته و نه جانب مدرنیته را ، بلکه به سراغ امری متفاوت با هر دو رفته و از مذهب سخن می گوید . اما مذهب این روزها در جامعه ایرانی دچار آفات مهمی شده است که رکود ، فربه شدگی و بی معنایی سه آفت بنیادین آن می باشد . بی تردید اگر آنان که قصد اصلاح گری و روشنگری واقعی در دین را دارند ، باری دیگر به سراغ دین آمده و با تصفیه آن از سنت ، ایجاد پویایی و نشاط دوباره و اهتمام و توجه بیش از پیش ورزیدن به مقوله معنا ( اخلاقیات و عرفانیات ) ، رونقی دوباره به بازار عرضه آن داده و آن را از این حالت خمود و ورشکستگی نجات دهند ، می توان امیدوار بود که جامعه ایرانی متاثر از مذهب ، باری دیگر برخوردار از یک نظام مدون و به نسبت کامل گردد و دستی دوباره به سر و روی پریشان خویش بکشد . (4)
پی نوشت : جسارتا با واکنشی که از سوی برخی از دوستان انجام شد چند نکته قابل عرض است : ۱- این جانب دین و مذهب را به یک معنا فرض گرفته ام و منظورم از این دو دین بوده است نه مذهب به آن معنای محدود سیاسی اجتماعی صرفش ... ۲- من هم چنان که پیشتر گفته ام چندان دل خوشی از تلاش های اخیر برای آشتی دین و مدرنیته به هر شکل ندارم و به هیچ وجه قصد مدرنیته گری و یا چیزی شبیه آن را هم در سر ندارم ... بلکه به تلاش های این شکلی که بعضا تبدیل به عامل استهزا دین توسط دیگران شده نیز انتقاد جدی دارم ... فی المثل : یکی از اندیشمندان دنیای اسلام آیه شریفه " و للرجال علیهن درجه " را این گونه معنا می کند که : و زنان را بر شما مردان درجه و رتبه ای است ! ... یا یکی از مراجع بزرگوار آیه " و الرجال قوامون علی النسا " این گونه ترجه می کند که : و مردان ایستاده به خدمت در مقابل زنانند " و مثال های فراوانی از این دست ... ۳- منظور بنده از تصفیه سنت از دین ، روی آوردن به مدرنیته و یا پز دادن آن و ... نبود ... من شدیدا از این امر اجتناب کرده و نظرم صرفا بر سنن و خرافه هایی که دامان دین را آلوده کرده و بعضا موجب تمسخر آن می شود و نمونه آن در پاره ای کتب حدیث به وفور یافت می شود ... و البته در خصوص توجه به زوایای اخلاقی و دینی هم باید گفت که من دین را صرفا اخلاق و یا عرفان نمی دانم بلکه آن را مجموعه ای از اخلاق ، عرفان ، فقه و ... می دانم که توجه به زوایای عرفانی و اخلاقی در آن بسیار اندک شده است ... ۴- انگیزه من از طرح این بحث نه وارد شدن به مباحث سیاسی بود و نه روشنفکر بازی بلکه انگیزه تنها طرح یک مساله و سپس پاسخ گویی بدان البته از میان برداشت های شخصی از میان نظرات دیگران بود ...
1- مطلب حاضر با توجه به مباحثات اخیر بنده با دوستان نوشته شده است ؛ از آن جایی که پاره از دوستان می خواستند نظر این جانب را در باره مسائل بنیادین بدانند ، بنده نیز در همین راستا اقدام به نگارش این مطلب نمودم ... البته ذکر این نکته لازم و ضروری است که مطلب حاضر به خودی خود چیز تازه و ابداعی و نوی به خوانندگان عرضه نمی نماید و تنها بازگویی ناشیانه و عوامانه اندیشه های دیگران است و ذکر آن ، به دلیل اولا فتح باب این قبیل مباحث در وبلاگ و ثانیا آشنایی دوستان با نظر حقیر است . 2- در این میان اندیشه های گوناگون دیگری نیز وجود دارد که اولا به دلیل سطح سواد نگارنده و ثانیا به دلیل محدودیت نگارش ، امکان بیان آنها وجود نداشت . 3- از دید نگارنده افرادی چون دکتر سروش و حتی دکتر کدیور نیز در سال های اخیر هر چه بیشتر به این سمت آمده و از افکار روزهای گذشته دوری می جویند . 4- از تمامی خوانندگان محترم به خاطر طولانی شدن کلام و سطح پایین و خودمانی آن عذر می خواهم ، به این امید که بتوان فهماند که ایرادی وجود داشته و بتوان قبولاند که باید در راه اصلاح آن گام برداشت . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 12:57 توسط محمدعلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من حصار خویشتنم
هبوط مرا محصور خویش کرده است درد در خود بودن و ماندن راه گریزی هست؟ |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
اندیشه سیاست اجتماع متفرقه |
| تریبون آزاد |
| از جنسی دیگر |
| مخالف (دیدگاه) من |